آدرین کاظمیآدرین کاظمی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره

آدرین

واکسن هجده ماهگی

1392/12/10 14:39
نویسنده : مونا
436 بازدید
اشتراک گذاری

مانند یک بهار

مانند یک عبور از راه رسیدی و مرا تازه کردی

همراه تو هزار عشق از راه رسید

همراه تو بهار

بر دشت خشک سینه من سبز شد

وقتی تو رسیدی

در کوچه های خلوت و  تاریک قلب من

مهتاب دمید ....

 

 

اول: سلللللللاممممممم  و یه عالمه معذرت به خاطر اینکه دیر به دیر میام و برات می نویسم

دوم: عسل مامی عشق مامی نفس مامی بالاخره تولد یک و نیم سالگیت فرا رسید قلب

تولد هیجده ماهگیت مبارررررررک پسر نازنینم قلبقلب

 

 

علاوه بر حس خوشحالی که برای یک سال و نیمه شدنت داشتم مثل همه مامانای دیگه ته دلم برای زدن واکسن هجده ماهگیت شور می زد چون بقیه واکسناتم خیلی خیلی بهمون سخت گذشته بود و کلی اذیت شده بودی (البته بجز یک سالگی که مثل آقاها واکسن زدی و اومدی خونه و همه چی به خیر و خوشی گذشت ) برای این آخری هم کلی استرس داشتم. روز ششم اسفند دقیقاً روز تولد شما با خاله جون زهرا رفتیم مرکز بهداشت که واکسن بزنیم البته با یه قلبی که تالاپ تولوپ صدا می کرد. ولی خانم پرستار گفتند که واکسن هجده ماهگی رو فقط دوشنبه ها و چهارشنبه ها می زنن. ما هم یه نفس راحت کشیدیم و اومدیم خونه. لبخند و فردا صبحش دوباره با خاله جون رفتیم مرکز و خانم پرستار واکسن گل پسرم رو زد و بچم کلی اشک ریخت گریه و منم مثل همیشه روحیه خودم رو حفظ کردم و اومدیم خونه و سر راه خاله جون یه توپ قشنگ برات جایزه خرید. بعدش هم چون خیلی خسته بودی و استامینوفن هم خورده بودی حدود سه ساعتی خوابیدی و وقتی بلند شدی زدی زیر گریه الهی مامان برات بمیره به قدری پات درد می کرد که نمی تونستی تکونش بدی ناراحت خلاصه با بدبختی با کمک زهرا جون و فاطمه جون ناهارت رو دادیم و سرت رو گرم کردی اولش فکر می کردی نمی تونی راه بری ولی یکم بازی بازی پات رو گذاشتیم زمین و بعد از کلی ترس دیدی که میشه راه رفت. بمیرم برات مامانی پای چپت رو می کشیدی روی زمین و اشک تو چشمای من جمع می شد و دلم نمی خواست این صحنه رو نگاه کنم. گریه بعدش هم دوباره دو ساعتی خوابیدی تا بابا حونت اومد و برات یه لیوان خوشگل آبخوری هدیه گرفته بود. خلاصه بازم یه عالمه ناز کردی و ما نازت رو خریدیم تا شب شد. و اون شب اولین رکورد یک جا نشستن رو زدی عشق مامی خنده تا حالا نشده بود آدرین یک ساعت روی مبل لم بده و نشسته بازی کنه که اونم به لطف واکسن آخری بالاخره ما دیدیم. خنده خلاصه مامی جونم خدارو صد هزار مرتبه شکر که بعد از زدن این واکسن مثل بقیه واکسن ها تب نکردی و از این بابت مرتب خدارو شکر می کردم. الانم که دو سه روز از زدنش گذشته هنوز یکم پات درد می کنه نمی تونی درست بنشینی اما خداروشکر بهتر شدی فقط یک عالمه آبریزش بینی داری که فکر می کنم به خاطر واکنش بدنت به این واکسنه هستش و دیشب اصلاً تا صبح نتونستیم بخوابیم. ولی بازهم می گم خداررررررو شکرررررر که این آخریش هم به خیر گذشت و یه بار سنگینی از روی دوشمون برداشته شد.

به امید خدا این هفته هم می خوام از شر این پستونک هم خلاص بشی و دیگه آدرین بشه یه آقای تمام و کمال. قلب قلب

راستی مامی جونم دو سه هفته پیش هم که با عمه شیرین و آقا مجتبی و فرشید جون رفتیم کیش اولین مسافرت عسل خان من هم بالاخره انجام شد. راستش خیلی خیلی تجربه سختی بود ولی از هیچی بهتر بود یه هوایی از سرمون اومد بیرون و عوض همه چی کلی هوای پاک خوردیم و اکسیژن خالص. لبخند و البته یه عالمه آرامش به خاطر سکوت جزیزه کیش. اینم یه سری عکس از اولین سفر شازده پسر ما

 

 

قربون اون خنده قشنگت بشم من 

 

 

اولین باری که آدرین خودش به تنهایی سرسره سوار شد

 

 

نگاهی پر از حس کنجکاوی به دریای بسیار زیبا

 

 

 

آقا آدرین در حال توپ بازی کنار ساحل البته با جوراب چون می ترسید پاهاش رو بگذاره روی ماسه های خنک لب ساحل 

 

اینم ماشین سواری آدرین به خاطر اینکه به شدت از پاساژ گردی بدش میومد و یه جوری باید سرش رو گرم می کردیم. خنده

 

 

 

پسندها (1)

نظرات (3)

مامان زهره
12 اسفند 92 20:03
سلام خاله جون تولد هجده ماهگیت مبارک عزیزم.دیگه مرد بزرگی شدی .عکسات هم خیلی زیبان کوچولوی با نمک
مونا
پاسخ
مرسي خاله جون مهربون آدرين چشماتون زيبا مي بينن.گل پسر رو از طرف ما ببوسيد.
الهه
11 فروردین 93 3:57
سلام گل پسری هجده ماهگیت مبارک عزیز خاله چه خوب واکسنت هم تمام شد. اولین مسافرت مبارک همیشه به گردش و شادی آخه پسر تو چقدر ناز داری برو بزن به آب و کوه و دشت دفعه بعد رفتی کیش دلم میخواد خبر اسکی روی آب و والیبال ساحلیت رو بشنوم ها! دیگه نشنوم با جوراب رفتی رو شن ها! در ضمن میبینم که از الان مثل یه مــــــــــــــــــــــــــرد از پاساژ گردی بدت میاد!
مونا
پاسخ
مرسي خاله مهربون آدرين واقعا مي بيني چه شانسي داريم ما ؟ پسرمون هم از پاساژگردي بدش مياد پس تكليف ما چيه كه عشق خريديم؟؟؟؟
مامان مریم
12 فروردین 93 11:52
الهی قربون اون پاهای کوچولوت بشم نازداره خاله...خداروشکر که تموم شده و تا 6سالگی آرامش برقراره انشاله... یک ونیم سالگیتم مبارک شازده کوچولوی دوست داشتنیه من...ملوان کوچولو
مونا
پاسخ
خدانكنه خاله مهربونش ... ممنون از تبريك قشنگتون
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آدرین می باشد